شيخ حسين انصاريان

392

اهل بيت (ع) عرشيان فرش نشين (فارسى)

دينار را به او دادم . اهل مدينه صبح آن شب گفتند : على شب گذشته به مردى دزد صد دينار صدقه داد . باز گرفتار غمى شديد شدم ولى پيش خود گفتم : به خدا سوگند امشب صدقه‌اى بپردازم كه خدا از من قبول كند ، پس نماز عشا را با پيامبر صلى الله عليه و آله خواندم سپس از مسجد بيرون آمدم ، در حالى كه صد دينار با من بود مردى را ديدم به او پرداختم ، هنگامى كه صبح شد اهل مدينه گفتند : ديشب على صد دينار به مردى توانگر داد ، باز مرا غمى سخت گرفت . نزد رسول خدا صلى الله عليه و آله آمدم و داستانم را به او گفتم ، فرمود : يا على ! اين جبرئيل است به تو مىگويد : خداى عزّ و جلّ صدقاتت را پذيرفت و كارت را پاك گردانيد . صد دينارى كه شب نخستين صدقه دادى ، در اختيار زنى فاسد قرار گرفت كه به خانه‌اش بازگشت و از فساد به پيشگاه حق توبه كرد و آن صد دينار سرمايهء دستش براى ادارهء زندگىاش قرار گرفت و اكنون دنبال شوهرى است كه با آن پول با او ازدواج كند . صدقهء شب دوم به دست دزدى رسيد كه پس از آن به خانه برگشت و از دزدىاش به درگاه حق توبه كرد و صد دينار را سرمايهء تجارتى خود قرار داد . صدقهء شب سوم در اختيار مرد توانگرى قرار گرفت كه سالها بود زكات مالش را نپرداخته بود كه بعد از آن به خانه برگشت و خود را توبيخ و سرزنش كرده ، گفت : شگفت بخيلى اى نفس ! اين على بن ابى طالب است كه در ندارى و تهيدستى صد دينار بر من انفاق كرد و من ثروتمندى هستم كه خدا سال‌هاست بر من زكات واجب كرده ، من نپرداخته‌ام ، پس زكات مالش را تا دينار آخر حساب كرد و كنار گذاشت كه فلان مبلغ دينار بود . به اين خاطر